کانال تلگرام هاشم عباسی

راههای رسیدن به آرامش روانی از نگاه قرآن-بخش دوم

راه های رسیدن به آرامش روانی ازنگاه قرآن

3- توكّل:

توكّل از ریشة (وكل) می باشد. وبه معنی وكیل گرفتن وواگذاری كارها به وكیل می باشد.

در مجمع البحرین آمده است كه: التوكّل علی الله: انقطاع العبد فی جمیع ما یأمله من المخلوقین

یعنی: "بنده برای رسیدن به آرزوهایش از همة مردم قطع امید كند وتنها به خداوند امید داشته باشد وحوائجش را تنها از او بخواهد " واین است معنای توكل بر خدا.

قرآن یكی دیگر از عوامل آرامش را " "توكّل " " واگذاری همة امور به خدا معرفی می كند. به عنوان نمونه در سوره مباركه طلاق می خوانیم " "ویرزقه من حیث لایحتسب ومن یتوكل علی الله فهو حسبه انّ الله بالغ امره قد جعل الله لكل شی ء قدرا " " " "واورا از جایی كه گمان ندارد روزی می دهد، وهر كس بر خدا توكّل كند كفایت امرش را می كند، خدا فرمان خود را به انجام می رساند وخدا بر هر چیزی اندازه ای قرار داده است " "

كسانی كه در زندگی احساس فقر وناداری می كنند ویا دچار ناراحتیها ونگرانی های دیگری شده اند، برای رفع همة این مشكلات بهتر است به قدرتی كه فوق قدرتهاست وفنا ناپذیر است اعتمتد كنند. وخود را به او بسپارند. وچون قدر تی بالاتر از قدرت الهی نیست بهتر است بر او تكیه كنندوخود و زندگی خود را به او بسپارند. چرا كه به خیر ومصلحت بندگانش واقف است. منظور از توكّل بر خدا این است كه انسان تلاشگر كار خود را به خدا واگذارد وحلّ مشكلات خویش را از او بخواهد. كسی كه دارای روح توكّل است هرگز یأس ونا امیدی را به خود راه نمی دهد ودر مقابل مشكلات احساس ضعف وزبونی نمی كند. ودر برابر حوادث سخت مقاوم است. وهمین حالت موجب می شود كه او در درون خود احساس امنیّت وآرامش كند ولذا قدرت او برای رفع مشكلات چند برابر می شود و به راحتی سختیها ومشكلات را تحمّل می كند.

در حدیث معراج می خوانیم كه وقتی پیامبر (ص)در پیشگاه خداوند سؤال كرد كه: ''ایّ العمال افضل'' فرمود: " لیس شی ء عندی افضل من التوكل علیّ والرضا بما قسمت " یعنی: چیزی نزد من از توكل بر من وراضی بودن به تقسیم من، با فضیلت تر نیست.

علامه طباطبایی در كتاب شریف المیزان می فرماید: مؤمن ابن ترس را به خود راه ندهد كه اگر از خدا بترسدو حدود اورا محترم شمارد وبه این جهت از آن محرمات كام نگیرد،خوشی زندگی اش تأمین نشود وبه تنگی معیشت دچار گردد،نه،این طور نیست. چون رزق از ناحیه خداوند تعالی ضمانت شده وخداوند قادر است كه از عهده ضمانت خود برآید. (ومن یتوكل علی الله فهو حسبه)كسی كه بر خدا توكل كند از نفس وهواهای آن وفرمانهایی كه می دهد خود را كنار بكشد واراده خدای سبحان رابر اراده خود مقدم بداردوعملی راكه خداوند از او می خواهد بر عملی كه خودش دوست دارد ترجیح دهدوبه عبارتی دیگربه دین خدا متدین شود وبه احكام او عمل كند،(فهو حسبه)چنین كسی كه خدا كافی وكفیل او خواهد بودوآن وقت آنچه كه او آرزو كند خدای تعالی هم همان را برایش می خواهد. البته آنچه را كه او به مقتضای

فطرتش مایه خوشی وزندگی وسعادت خود تشخیص می دهد نه آنچه را كه واهمة كاذبش سعادت وخوشی می داند. واینكه فرمود: خدا كافی وكفیل اوست علّت این است كه خدای تعالی آخرین سبب است كه تمامی سببها به او منتهی می شود.

به هر حال این نتیجه گیری قطعی است كه كسی میتواندآرامش را در زندگی خود داشته باشد كه قدرتی كه همة قدرتها به قدرت او ختم می شود را پشتیبان خود بداند. واگر وكالت همة امور زندگی اش را به او بسپارد یقینا احساس آرامش به او دست خواهد دادونگران نتیجه وعاقبت كار نیست چرا كه عاقبت همة امور به دست خداست.  

 

4- تقوی و پرهیزگاری:

تقوی از ماده (وقایه) به معنی نگهداری است وبه این معنی كه انسان خود را از زشتیها وبدیها وآلودگیها وگناهان نگه می دارد.

تقوی یك نیروی كنترل درونی است كه انسان را در برابر طغیان شهوات حفظ می كند ودرواقع نقش ترمز نیرومندی را دارد كه ماشین وجود انسان را در پرتگاهها حفظ واز تند رویهای خطرناك، باز می دارد.

به همین دلیل امیر المؤمنین علی (ع)تقوا را به عنوان دژنیرومند دربرابر خطرات گناه شمرده است. آنجا كه می فرماید: " اعلموا عبادالله آنّ التقوی دار حصن عزیز "(ای بندگان خدا ! بدانید كه تقوا قلعه ا ی محكم وغیرقابل نفوذ است.)

در مورد تقوا هم آیات فراوانی در قرآن آمده اسصت یكی از آیاتی كه به موضوع ما مربوط می شود ومی توان این برداشت را از آن داشت كه تقوی از عوامل آرامش است،آیه شریفة:

(الا انّ اولیاء الله لاخوف علیهم ولا هم یحزنون الّذین آمنوا وكانوا یتّقون لهم البشری فی الحیوه الدنیا والآخره....)

"آگاه با شید (دوستان و) اولیای خدا نه ترسی دارند ونه غمگین می شوند همانا كه ایمان آوردندو(از مخالفت فرمان خدا)پرهیز می كردند در زندگی دنیا وآخرت،شاد(ومسرور)ند.

كه دراین آیه اهل ایمان وتقوا را بشارت داده است كه برای آنها در دنیا وآخرت ترس وناراحتی وجود نداردوآنها در امنیت وآرامش به سر می برند. در مجمع البیان آمده است كه: خوف از نظر معنی با فزع وجزع نظیر یكدیگرندوآن اضطراب دل از وقوع امری ناگوار است. ومقابل آن امنیت وآرامش است. وحزن، سختی اندوه است ومقابل آن سرور وخوشحالی است.

پس با توجه به این آیه می توان گفت كه دوستان واولیای الهی كه خود را متصف به دو صفت ایمان وتقوا كرده با شند، در دنیا وآخرت در امنیت وآرامش به سر می برند واین وعده ای است از طرف خدا وند، وخداوند هم خلف وعده

نمی كند.

دو نكته از المیزان ذیل این آیه:

1- قرآن با آوردن كلمة (آمنوا) فهمانده است كه اولیاء خدا قبل از ایمان آوردن تقوایی مستمر داشته اند. فرموده: (الّذین آمنوا) وسپس بر این جمله عطف كرده كه (وكانوا یتّقون) وبا آوردن این جمله می فهماند كه اولیاء خدا قبل از تحقق ایمان از آنان دائما تقوی داشته اند ومعلوم می شود كه ایمان ابتدایی مسبوق به تقوا نیست بلكه ایمان وتقوای افرادمعمولی متقاربندوبا هم پیدا می شوند ویا بر عكس اولیاء خدا، اوّل ایمان در آنان پیدا می شود وبعدا به تدریج دارای تقوا می گردند، آن هم تقوایی مستمر ودائمی. پس منظور از ایمان مرتبة دیگری از مراتب ایمان است غیر از مرتبةاوّل كه در افراد معمولی یافت می شود.

2- ترس وناراحتی كه از احوال طبیعی وعارضی انسانهاست ویك امر فطری به حساب می آید، چگونه می توان آن را از وجود اولیائ خدا منتفی دانست ؟

در پاسخ باید گفت: حزن وخوف از احوال طبیعی وعارضی است كه در طبیعت همة انسانهاوجود دارد لكن چون كسی كه توحید سراسر وجودش را فرا گرفته است، خوف واندوه وحبّ وبغض را از خدا می داندواین اولیاءالهی از هیچ چیزی نه در دنیا ونه در آخرت نمی ترسندواندوهناك نمی شوند وتنها ترسی كه دارند از خدای سبحان است.

آری كسانی كه این دو ركن اساسی ایمان وتقوا را داشته باشند چنان آرامش را در درون جان خود احساس می كنند كه هیچ یك از طوفانهای زندگی آنها را تكان نمی دهد. بلكه به مضمون روایت (المؤمن كالجبل الراسخ لا تحركه العواصف) همچون كوه در برابر تند باد حوادث استقامت به خرج می دهند

5- توبه:

توبه وباز گشت از گناه وحركت به سوی خدا، تنها راه نجات گناهكاران، وسیله تقرّب ودوستی با خدا، تبدیل كننده سیئات به حسنات ومایةامید نا امیدان ونخستین مقام عارفان واوّلین منزل سالكان كوی دوست است. توبه با همةخواصی كه داردیك خاصیّت ویژه وممتاز، برای توبه كننده دارد، وآن ایجاد آرامش واطمینان روحی وروانی است. چرا كه كسی كه خود را گنه كار می داند در یك بحران روحی به سر می بردكه با توبه این بحران روحی تبدیل به آرامش وسكون خاطر فرد می شود.

راغب می گوید: "التوب: ترك الذنب علی اجمل الوجوه وهو ابلغ وجوه الاعتذار. فان الاعتذار علی ثلاثه اوجه: امّا ان یقول المعتذر: لم افعل،اویقول: فعلت لاجل كذا،او فعلت واسأت وقد فعلت ولارابعلذلك وهو الاخیر هو التوبه "

"توب (كه عبارت دیگر توبه است) به معنای ترك گناه، به زیباترین صورت است. وآن رساترین وبلیغترین وجه از وجوه معذرت خواهی است. زیرا عذر خواستن بر سه نوع است: یا آنكه شخص عذرخواه می گوید: فلان كار را نكردم، یا می گوید: آن كار را كردم ولی منظورم از این كار چنین وچنان بوده است(به تعبیر بهتر در صدد توجیه كردن كار خود بر می آیدوموجهد انستن آن)، یا اینكه می گوید: آن كار را كرده ام (ویا آن گناه را كرده ام) ولی بد كرده ام ودیگر بار تكرار نخواهم كردواز آن دست خواهم كشید، قسم چهارمی برای عذر خواهی متصوّر نیست وقسم آخر، همان توبه است. "

در قرآن آیات فراوانی پیرامون توبه وفواید آن وجود دارد. یكی از آیاتی كه به گونه ای اشاره به موضوع مورد بحث ما داردوبه گونه ای آرامش را در نهاد گنه كاران ایجاد می كندوآنها را به رحمت الهی امید وار می سازد این آیه شریفه است كه: "قل یا عبادی الّذین اسرفوا علی انفسهم لا تقنطوا من رحمه الله انّ الله یغفر الذنوب جمیعا انّه هو الغفور الرحیم "

(بگو ای بندگان من كه بر خود اسراف وستم كرده اید! از رحمت خداوند نومید نشوید كه خداوند همة گناهكاران را می آمرزد زیرا او بسیار آمرزنده ومهربان است.)

چون خاصیّت توبه بازگشت به خداوند است وموجب تخلیّة روان از فشار گناه می شود وحالت پاكی وطهارت نخستین را به انسان بر می گرداند. برای همین احساس آرامشی عمیق وجود انسان را فرا می گیرد. ووقتی آرامش روحی وروانی ایجاد شد، انسان در زندگی به توفیقات عجیبی دست پیدا می كند.

علّامة طبا طبایی (رضوان الله تعالی علیه) توبه را به دو قسم تقسیم كرده اند:

"یكی توبة خدا، كه عبارت است از برگشتن خدا به سوی عبد "به رحمت "، ودیگری توبة عبد، كه عبارتست از برگشتن بنده به سوی خدا "به استغفار "ودست برداشتن از معصیّت "

علمای اخلاق راجع به شرط قبولی توبه وپذیرش آن در كتابهایشان به این بحث پرداخته اند واز مجموع مطالبی كه وجود دارد به این جمع بندی می توان رسید كه شرط پذیرش توبه به سه صورت خلاصه می شود:

ا- رجوع وبزگشت از گناه 2- ندامت وپشیمانی واقعی از گناه 3- عزم بر ترك گناه وتكرار نكردن آن.

6- انس با قرآن:

قرآن كه خود یك نسخة شفا بخش برای همة دردها می باشد، خود را به عنوان یك عامل جهت تسكین قلبها ومحكم كردن دل وآرام بخش معرفی می كند. وهر كس با این نسخة الهی انس بیشتری داشته باشد وبر خواندن آن مداومت داشته باشد احساس اطمینان وآرامش بیشتری بر وجودش حاكم می شود.

قرآن خطاب به پیامبر (ص) می فرماید: "وقال الّذین كفروا لو لا نزّل علیه القرآن جمله واحده كذلك لنثبت به فؤادك ورتّلناه ترتیلا "

(وكافران گفتند: چرا قرآن یكجا بر او نازل نمی شود ؟! این به خاطر آن است كه قلب تورا به وسیله آن محكم داریم و(از این رو)آن را به تدریج بر تو خواندیم.)

از این آیه بر داشت می شود كه به تدریج خواندن قرآن ومداومت برآن موجب استحكام قلب ودل می شود. ووقتی كه قلب انسان ثابت ومحكم شد، هیچ غم وناراحتی نمی تواند آرامش آن را بر هم بزند.

" كلمة فؤاد به معنای قلب است ومراد از آن چیزی است كه انسان با آن اشیاء را درك می كندوآن همان نفس انسان است. "

پس همانگونه كه نزول تدریجی قرآن بر قلب آن حضرت (پیامبر (ص))موجب آرامش وسكون نفس ویا استحكام نفس او می گردد؛ تلاوت مستمر وانس مداوم با آیات قرآن، می تواند موجب تثبیت قلوب وآرامش نفس هر كسی گردد.

در جای دیگر خداوند تلاوت این كتاب آسمانی را موجب ترفیع درجات ایمان معرفی می كند:

"انّما المؤمنون الذین اذا ذكرالله وجلت قلوبهم واذا تلیت علیهم آیاته زادته ایمانا وعلی ربهم یتوكّلون "

(مؤمنان تنها كسانی هستند كه هر گاه نام خدا برده می شود دلهاشان ترسان می گرددوهنگامی كه آیات او برآنها خوانده می شود ایمانشان افزونتر می گرددوتنها بر پروردگارشان توكّل دارند.)

وهمچنین برا ی اینكه بر ایمان مؤمنین افزوده شود آرامش را بر آنها نازل میكند:

" هو الذی انزل السكینه فی قلوب المؤمنین لیزدادوا ایمانا مع ایمانهم "

(او (خداوند) كسی است كه آرامش را در دلهای مؤمنان نازل كردتا ایمانی بر ایمانشان بیفزاید.)

از جمع بندی این چند آیه می توان به این نتیجه رسید كه: آرامش واطمینان قلوب ودلها ونفوس، نصیب قاریان وتلاوت كنندگان قرآنی می شود كه از درجات ایمانی بهره مند باشند وهر چه انس آنها با قرآن بیشتر باشد، درجات ایمانشان بالاتر می رود و هرچه درجات ایمان بالاتر باشد آرامش واطمینان وامنیّت بیشتری را احساس می كنند.

7- امید:

وقتی انسان گمان داشته باشد كه در آینده نعمتی نصیب او خواهد شدكه از آن لذّت می برد و بهره مند می شود، از این اندیشه، احساس خوب وحالت مطلوب وشیرینی به وی دست می دهد كه ما آن را ''رجاء'' می نامیم.

یكی از عواملی كه موجب آرامش افراد می شودامید داشتن به آینده ای روشن است.

امید، به انسان حالت نشاط وشادابی می دهد وبرعكس نا امیدی به انسان احساس یأس وسرشكستگی وضعف وناتوانی می دهد. انسان ناامیدهمیشه شكست خورده است وانسان امیدوار در همة صحنه ها پیروزمیدان است.

در امید یك حالت انتظار به بهره مند شدن از تمتعات ونعمتها در انسان ایجاد می كند واحساس خوش آیندی در دل او زنده می كند واورا به تلاش وحركت وا می دارد.

در قرآن كریم آیات زیادی راجع به امید وجود داردواین حقیقت با تعابیری مثل رجاء ویأس وقنوط آورده شده است.

به عنوان نمونه در سوره مباركه یوسف آمده است كه:

"یا بنیّ اذهبوا فتحسسوا من یوسف واخیه ولاتایئسوا من روح الله انّه لا ییئس من روح الله الاّ القوم الكافرین "

(پسرانم! بروید واز یوسف وبرادرش جستجو كنید واز رحمت خدا مأیوس نشوید كه تنها گروه كافران از رحمت خدا مأیوس می شوند.)

حضرت یعقوب سفارش می كند كه فرزندانش از جستجو برای پیدا كردن یوسف وبرادرش نا امید نشوند،چرا كه نا امیدی نوعی كفر است. چون انسان مؤمن وبا ایمان كه خدا را وقدرت او را باور دارد ورحمت الهی راهمواره مشاهده می كند، مگر ممكن است با این حال، ازرحمت وعنایت خدا نا امید باشد. فقط كسانی كه از خدا جدا هستند، احساس نا امیدی در وجودشان دارند.

انسان، بدون امید، خصوصا امید به رحمت الهی نمی تواند زندگی خوب وآرامی را داشته با شد. وافراد نا امید ومأیوس درزندگی تعادل روحی خوبی ندارند. وبرای همین شیرینی ولذّت زندگی را نمی چشندوهمیشه در یك حالت نگرانی واضطراب وهراس به سر می برند.

برای اینكه بتوان در زندگی در همه عرصه ها پیشرفت كرد می بایست در ابتدای كار به عاقبت آن كار امیدواربود، وگرنه با نا امیدی دست ودل انسان به كار نمی آید.

امید، محرك انسان برای رسیدن به خواسته ها وآرزوهاست. اینكه قرآن كسانی كه از رحمت الهی نا امید هستندرا جزء كافران به حساب می آوردبرای این است كه یأس ونا امیدی از رحمت خدا، در حقیقت محدود كردن قدرت خداست.

نكته:

 (روح) درآیه (لا تایئسوا من روح الله) به معنی نفس با نفس خوش است وهر جا كه استعمال می شود كنایه از راحتی، كه ضدّ تعب وسختی دارد.

وسفارش قرآن به امیدوار بودن به رحمت الهی یهنی امید داشتن به زندگی وحیات كه در آن انسان احساس آرامش وراحتی می كند پس می بایست در زندگی امید داشت. خصوصا امید به خداوند،كه این امید مایة بركات زیادی ازجمله آرامش روحی وروانی برای انسانها می باشد.  

8- دلداری و تسلّی دادن

گاهی مواقع اتفاقات ناگوار وحوادث دردناك در زندگی رخ می دهد، آنقدر عرصه بر انسان تنگ می شود وروح وروان آدمی به هم می ریزد كه از شدّ ت ناراحتی نمی داند چه بكند؟وبه كجا برود؟و...

در این لحظات اگر كسی كنار انسان باشد كه اظهار هم دردی كند واورا دلداری دهد، چنان آرامشی وجود فرد دردمند را فرا می گیردوچنان فشار روحی او تخلیّه می شود كه قابل توصیف نیست.

لذا یكی از عواملی كه موجب تسكین وآرامش افراد غمدیده وگرفتار وناراحت می شود، دلداری دادن واظهار همدردی كردن با آنهاست.

قرآن هم در چند جا، به این مسئله اشاره كرده است. به عنوان نمونه، در جریان داستان حضرت لوط،وقتی آنحضرت از نافرمانی وفسادی كه امتش مرتكب می شدند به ستوه آمده بودوسخت ناراحت بود، خداوندفرشتگانی را مأمورمی كند تا بر لوط وارد شوند.

"ولمّا ان جاءت رسلنا لوطا سی ء بهم وضاق بهم ذرعا وقالوا لاتخف ولاتحزن انا منجّوك واهلك الّا امرأتك كانت من الغابرین "

(هنگامی كه فرستادگان ما نزد لوط آمدند از دیدن آنها اندوهگین شدع گفتند،نترس وغمگین مباش، تو وخانواده ات رانجات خواهیم داد، جز همسرت را كه در میان قوم باقی می ماند.)

فرشتگان وقتی دیدند لوط در غمّ وغصّه وناراحتی به سر می برد، او را دلداری دادند.. به او گفتند كه ناراحت وغمگین مباش. چرا كه تو وخانواده ات (به جز همسرت) نجات پیدا می كنید ومابقی گنه كاران به عذاب می رسند.

به گفته بعضی از مفسرین: لوط برای قوم خود رنجیده وناراحت بود، زمانیكه دید بلاء عظیم وعذاب الهی متوجّه آنان می شود، قلبش گرفت وراه چاره وسیاست بر او تنگ شد ودیگر از عذاب خداوند نتوانست جلوگیری كند. برای همین وقتی ملائكه را دید، سخت آزرده شد. چرا كه فكر می كردآمدن ملائكه نشان از وقوع عذاب باشد.

ملائكه وقتی اورا در اندوه ودل تنگی دیدند، گفتند: بر ما وبر خودت نترس وآزرده مباش. وبهر آنچه از عذاب بر قومت نازل نمائیم نگران نباش. ما فرستاده خدا هستیم وما تو وخانواده ات را از عذاب نجات خواهیم داد. به جز همسرت كه در عذاب باقی خواهد ماند.

به این وسیله دلداری دادن ملائكه نگرانی را از دل حضرت لوط بیرون بردند واورا آرام كردند.

نمنه این داستان در مورد خضرت ابراهیم هم نقل شده كه ملائكه برای دلداری دادن به او وارد شدند.

خلاصه مسئله دلداری دادن از جهت روحی وروانی آثار بسیار مطلوبی دارد. وناراحتی شخص آسیب دیده را كم می كندواز فشار روحی وروانی او می كاهدوموجبات آرامش اورا فراهم می كند.