درخواست فیلم دانلود سریال جدید دانلود فیلم ایرانی دانلود فیلم خارجی
  • کسی که خدمت سربازی نرفته آیا نفر اول کنکور بشه کارت معافیت مستقیم میگیره !؟

    کسی که خدمت سربازی نرفته آیا نفر اول کنکور بشه کارت معافیت مستقیم میگیره !؟

  • آخرین رتبه های قبولی در پزشکی دانشگاه علوم پزشکی شیراز

    آخرین رتبه های قبولی در پزشکی دانشگاه علوم پزشکی شیراز

  • تو خیلی زیبایی به انگلیسی چی میشه

    تو خیلی زیبایی به انگلیسی چی میشه

  • پشت کنکوری هستم آزمون ثبت نام کنم یا نکنم؟

    پشت کنکوری هستم آزمون ثبت نام کنم یا نکنم؟

  • تعریف شما از دوستی با جنس مخالف چیه ؟

    تعریف شما از دوستی با جنس مخالف چیه ؟

  • کنکور دارم سال سرنوشتمه ، اما از استرس نمیدونم چیکار کنم

    کنکور دارم سال سرنوشتمه ، اما از استرس نمیدونم چیکار کنم

  • چگونه از لاغری نجات پیدا کنیم

    چگونه از لاغری نجات پیدا کنیم

  • چگونه میتوانیم رتبه ی برتر کنکور سراسری شویم ؟

    چگونه میتوانیم رتبه ی برتر کنکور سراسری شویم ؟

  • درس زیست شناسی رو برای کنکور چطوری بخونم؟

    درس زیست شناسی رو برای کنکور چطوری بخونم؟

  • ساعت مطالعه ام بسیار پایین هست، باید چه کاری انجام بدم؟

    ساعت مطالعه ام بسیار پایین هست، باید چه کاری انجام بدم؟

تبلیغات در سایت تبلیغات در سایت

بهشت بر پا شد

پست شماره 125


ماهی کوچک دچار آبی بیکران بود

 

آرزوهایش همه این بود که روزی به دریا برسد

 

و هزار و یک گره آن را باز کند

 

. . . و چه سخت است وقتی که ماهی کوچک عاشق شود!

 

عاشق دریای بزرگ

 

ماهی همیشه و همه جا دنبال دریا ﻣﻲگشت

 

اما . . .

 

اما پیدایش ﻧﻤﻲکرد

 

هر روز وشب ﻣﻲرفت

 

اما به دریا ﻧﻤﻲرسید

 

كجا بود این دریای مرموز گمشده پنهان

 

كه هر چه بیشتر می گشت، گُمتر می شد

 

و هر چه ﻣﻲرفت، دورتر!

 

ماهی مدام ﻣﻲگریست

 

از دوری و از دلتنگی . . .

 

و در اشک و دلتنگیﺍش غوطه ﻣﻲخورد

 

همیشه با خود ﻣﻲگفت:

 

«اینجا سرزمین اشکﻫﺎست      

 

 اشک عاشقانی که پیش از من گریسته اند       

 

 چون هیچ وقت دریا را ندیدند»

 

و فکر ﻣﻲکرد شاید جایی دور از این قطره های شور حزن انگیز، دریا منتظر است

 

ماهی یک عمر گریست

 

و در اشکﻫﺎی خود غرق شد

 

. . . و مُرد!

 

اما هیچ وقت نفهمید      

 

که دریا همان بود که عمری در آن غوطه ﻣﻲخورد.

 

قصه که به این جا رسید آدم گفت:

 

«ماهی در آب بود و نمیﺩانست.

 

شاید آدمی هم با خداست و نمیﺩاند

 

و شاید آن دوری که عمری از آن دم زدیم

 

تنها یک اشتباه باشد»

 

آن وقت لبخند زد . . .

 

خوشبختی از راه رسید . . .

 

و بهشت همان دم برپا شد!